محمد تقي جعفري

158

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

حيات مادى است كه درك و مشاعر و ارادهء آنان را جلب مىنمايد بطورى كه نمىگذارد نيازى به حق و سعادت تكاملى احساس نمايند و به همين جهت است كه رشد يافتگان در همهء ادوار تاريخ ، در اقليت بوده و صداى آنان به گوش اكثريت ناآشنا بوده است . 7 ، 8 - هيهات أن أطلع بكم سرار العدل أو أقيم اعوجاج الحقّ ( هيهات ، كه بوسيلهء شما بتوانم ظلمت از چهرهء عدالت را بزدايم ، يا كجى [ عارض ] بر حق را راست كنم . ) من چگونه مىتوانم بوسيلهء شما ظلمت از چهرهء عدل و كجى از حق را بر طرف بسازم در صورتى كه خود شما ظلمت بر روى عدل انداخته‌ايد و حق را منحرف ساخته ايد امير المؤمنين عليه السلام در خطبهء 121 چنين فرموده است : أريد أن أداوى بكم و أنتم دائى ( مىخواهم دردهاى جامعه را بوسيلهء شما مداوا كنم ، در صورتى كه درد من خود شماييد ) آرى ، واقعا ناگوار و تلخ است . چه مىتوان كرد در جامعه اى كه مدير و مربّى راستين آن جامعه براى ساختن مردم ، بهر چه كه دست بزند ، خود آن چيز خراب و ناسالم است و بهر كسى كه اميد ببندد ، خود او موجب نااميدى باشد طغرايى مىگويد : فقلت ادعوك للجلىّ لتنصرنى و أنت تخذلنى فى الحادث الجلل تنام عنّى و عين النّجم ساهرة و تستحيل و سبغ اللَّيل لم يحل ( 1 ) ( مىگفتم ترا در كارهاى بزرگ به يارى مىطلبم [ تو به يارى من مىشتابى ] در حالى كه تو در هنگام حادثهء بزرگ مرا تنها و ذليل مىگذارى تو از من غافل مىشوى و بخواب مىروى در صورتى كه هنوز چشم ستاره بيدار است و دگرگون مىگردى در حالى كه رنگ شب هنوز پابرجاست ) وضع امير المؤمنين عليه السلام از مضمون دو بيت فوق نيز شديدتر

--> ( 1 ) لامية العجم - طغرائى .